تبليغاتX
دیوونه دیوونتم - نتوانست...
دیوونه بازی

 

تو چشماش اشک لبریز بود

کسی درکش نمی کرد

نمییفهمید باید چی کار کنه

به طور مدوام به خودش می گفت :«آخه .... اینم زندگیه که تو داری .... خاک بر اون سرت ......»

می خواست آدم باشه ولی خودش ، خودشو تحقیر می کرد

دوست داشت از اول زندگیش عاشق باشه

ولی نمی دونست که کسی هم عاشقش هست یا نه ؟؟

اون نتونست خودشو درست کنه و ... .

اون نتونست .

دلم براش می سوزه چون کسی اونو نفهمید.

 

 

همه جا آدما دو تا دو تا هستند ولی اون .... .

 

 

لیلی یک بار دلش گرفت

مجنون صد بار مرد و زنده شد

لیلی به رویا رفت

مجنون دیگر بیدار نشد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 7:56  توسط پردیس  |